ناز نازي دخمل
خوشگل مامان دیگه روزای آخره که تو دل من نشستی قراره تا ٢ هفته دیگه انشالله بیای بغلم جوجه جون.
نمیدونی من وبابایی چقدر منتظرتیم مامانی.
گرچند که این روزای آخری خیلی خیلی بهم سخت میگذره و داره تموم میشه اما همش فکر میکنم دلم واسه این روزایی که تو تو دلمی خیلی تنگ بشه.
وقتی به دنیا بیای هرگز تا این اندازه به قلب من نزدیک نخواهی بود و برای بقا به من اینطوری وابسته نیستی.
آه شیرین من دختر من نازنین من امیدوارم در آینده و سال های دیگه هم به اندازه الان بدونی چقدر عاشقتم و حتی یک لحظه به عشق من نسبت به خودت شک نکنی.
من الان میفهمم که مامانم چقدر منو دوست داشته و داره.
برام سواله که چه دل بزرگی داره مامانم که تونسته عشق ٥ تا آدم مثل تو رو تو دلش به یه اندازه جا بده و از همه مهم تر این همه هم عاشق بابام باشه.
تو هم یه روز که مادر شدی احساس امروز منو درک میکنی.
جند شب قبل به بابا جونت گفتم که انگار خدا یه قلب به کنار قلبم منگوله زده که فقط جای تو اونجاست. یعنی جای کسی رو تو قلبم نگرفتی خدا واسه تو یه قلب دیگه به من داده.
نازنین دختر من بدون باور کن و ایمان داشته باش که خیلی عاشقتیییم .میبوسمت نگار شیرینم


ناز نازي دخمل
